از دو کودک تا ده‌ها کودک؛ داستان رشد مدرسه سبز در گلخانه گلشن

مدرسه سبز از یک برنامه بزرگ و پرهزینه شروع نشد.
همه‌چیز با دو کودک آغاز شد؛ دو کودکی که بعد از مدرسه به گلخانه گلشن می‌آمدند تا تکالیفشان را انجام دهند و درس بخوانند.

آن روزها هنوز کسی نمی‌دانست این حضور ساده قرار است به چه چیزی تبدیل شود. اما به مرور، تعداد کودکان بیشتر شد، نیازهای تازه‌ای خودشان را نشان دادند و گلخانه گلشن آرام‌آرام از یک فضای سبز به محلی برای یادگیری و حضور روزمره کودکان محله تبدیل شد.

شروع از دو کودک

در سال ۱۴۰۱، وقتی ایده ایجاد یک فضای آموزشی در گلخانه گلشن شکل گرفت، قرار نبود برنامه‌ای بزرگ اجرا شود.

دو کودک به گلخانه می‌آمدند. بعد از پایان مدرسه، چند ساعتی را در آنجا می‌گذراندند، تکالیفشان را انجام می‌دادند و درس می‌خواندند.

برای بام سبز، همین تجربه کوچک اهمیت داشت.

چون مسئله اصلی از ابتدا تعداد کودکان نبود؛ مسئله این بود که آیا یک فضای محلی می‌تواند بخشی از نیاز آموزشی کودکان را پاسخ دهد یا نه؟

پاسخ به‌تدریج خودش را نشان داد.

کودکان بیشتری به گلخانه آمدند.

وقتی بچه‌ها خودشان فضا را پیدا کردند

رشد مدرسه سبز بیشتر از آنکه نتیجه یک برنامه تبلیغاتی باشد، نتیجه ارتباطی بود که در محله شکل گرفته بود.

کودکی که به گلخانه می‌آمد، دوستانش را می‌شناخت و کودک دیگری هم به این جمع اضافه می‌شد.به مرور، تعداد کودکانی که برای درس خواندن و انجام تکالیف به گلخانه می‌آمدند، بیشتر شد و جمع آنها به حدود ۲۰ تا ۳۰ کودک رسید.

این افزایش یک پیام روشن داشت:

نیاز به فضای یادگیری در محله وجود داشت.

اما نکته مهم‌تر این بود که گلخانه دیگر فقط محلی برای «درس خواندن» نبود.

کودکان کم‌کم با فضا ارتباط برقرار کردند و حضورشان در گلخانه به بخشی از برنامه روزمره آنها تبدیل شد.گلخانه‌ای که کم‌کم کارکرد دیگری پیدا کرد.

گلخانه گلشن در ابتدا با هدفی متفاوت شکل گرفته بود؛ اما حضور کودکان باعث شد کارکردهای جدیدی برای آن ایجاد شود.

میزهایی که برای نشستن و کار کردن استفاده می‌شدند، تبدیل به محل انجام تکالیف شدند.

کتاب‌ها در دسترس کودکان قرار گرفتند و مطالعه بخشی از زمان حضور آنها شد.

فعالیت‌های آموزشی مختلف نیز به مرور در کنار درس و تکالیف شکل گرفتند.

این تغییر به‌تدریج اتفاق افتاد، نه یک‌شبه.

گلخانه همچنان گلخانه بود، اما در کنار آن، یک فضای آموزشی نیز در حال شکل گرفتن بود.

از انجام تکالیف تا یادگیری بیشتر

هرچه تعداد کودکان بیشتر شد، مشخص شد که نیاز آنها فقط انجام تکالیف مدرسه نیست.

بعضی از کودکان در یک درس نیاز به کمک بیشتری داشتند.

بعضی علاقه داشتند کتاب بخوانند.

بعضی از فعالیت‌های گروهی استقبال می‌کردند.

و بعضی نیز صرفاً به فضایی نیاز داشتند که بتوانند چند ساعت در آرامش بنشینند و روی درس خود تمرکز کنند.

بنابراین فعالیت مدرسه سبز نیز به تدریج گسترده‌تر شد.

در کنار انجام تکالیف، مطالعه، کتاب‌خوانی و آموزش‌های جانبی شکل گرفت.

این تغییر مهم بود؛ چون نشان می‌داد یک فضای آموزشی محلی می‌تواند متناسب با نیاز کودکان، خودش را تغییر دهد.

چرا تعداد کودکان مهم بود؟

رسیدن از دو کودک به ۲۰ تا ۳۰ کودک، برای بام سبز صرفاً یک عدد نبود.

این رشد نشان می‌داد که وقتی یک فضای محلی قابل دسترس باشد و کودکان در آن احساس راحتی کنند، می‌تواند به بخشی از زندگی روزمره آنها تبدیل شود.

از طرف دیگر، هر کودک نیازهای متفاوتی داشت.

یکی بیشتر به کمک درسی نیاز داشت، دیگری به کتاب و مطالعه، یکی به فعالیت گروهی و دیگری به فضایی برای تمرکز و انجام تکالیف.

بنابراین مدرسه سبز به جای اینکه یک برنامه کاملاً ثابت باشد، کم‌کم بر اساس تجربه واقعی کودکان شکل گرفت.

بچه‌ها فقط استفاده‌کننده نبودند

یکی از اتفاق‌های مهم در این مسیر، شکل گرفتن ارتباط کودکان با خود گلخانه بود.

کودکانی که مرتب به گلخانه می‌آمدند، کم‌کم آن را می‌شناختند و نسبت به آن احساس آشنایی پیدا کردند. گلخانه برای آنها فقط جایی برای نشستن پشت میز نبود.

فضایی بود که در آن دوستانشان را می‌دیدند، کتاب می‌خواندند، درس می‌خواندند و در فعالیت‌های مختلف شرکت می‌کردند.

همین تجربه برای بام سبز اهمیت داشت؛ زیرا یکی از اهداف فعالیت در محله، ایجاد حس تعلق و تقویت ارتباط مردم با فضاهای محلی است.

وقتی یک کودک یک فضای محلی را بشناسد و آن را بخشی از زندگی خود بداند، آن فضا می‌تواند در شکل‌گیری خاطره و هویت محله نیز نقش داشته باشد.

رشد مدرسه سبز، حاصل یک نیاز واقعی بود

مدرسه سبز با این هدف شکل نگرفت که یک عنوان جدید به فعالیت‌های بام سبز اضافه شود.نام و ساختار آن بعدها از دل تجربه شکل گرفت.

اول، یک نیاز دیده شد.

بعد، یک فضای موجود در اختیار قرار گرفت.

سپس دو کودک آمدند.

بعد تعداد کودکان بیشتر شد.

و با هر مرحله، فعالیت‌ها نیز تغییر کردند و توسعه پیدا کردند.

این مسیر برای بام سبز یک تجربه مهم بود:

راه‌حل‌های محلی همیشه لازم نیست از یک پروژه بزرگ شروع شوند؛ گاهی می‌توان از یک نیاز کوچک و یک ظرفیت موجود شروع کرد و اجازه داد خود تجربه، مسیر بعدی را نشان دهد.

اما داستان اینجا تمام نشد

تا این مرحله، مدرسه سبز بیشتر برای کودکانی بود که در مدرسه حضور داشتند و بعد از پایان مدرسه برای درس خواندن، انجام تکالیف و فعالیت‌های آموزشی به گلخانه می‌آمدند.

اما در سال ۱۴۰۴، مسئله جدیدی خودش را نشان داد.

در میان کودکان محله، کودکانی بودند که به دلیل مشکلات مربوط به مدارک و ثبت‌نام، امکان حضور در مدرسه را پیدا نکرده بودند.

اینجا دیگر موضوع فقط «یادگیری بیشتر» نبود.

موضوع این بود که کودکی که از مدرسه جا مانده، چگونه می‌تواند مسیر یادگیری خود را ادامه دهد؟

همین مسئله باعث شد مدرسه سبز وارد مرحله جدیدی شود؛ مرحله‌ای که صبح‌های گلخانه را به فضای آموزش کودکانی اختصاص داد که از تحصیل جا مانده بودند.

این بخش، داستان دیگری از مدرسه سبز است؛ داستانی که از یک فضای آموزشی محلی به مسئله بازماندن کودکان از تحصیل می‌رسد.