گلخانه گلشن گنج پنهان؛ از یک خرابه تا پاتوق محله سیروس
روایت تجربه بام سبز در بازآفرینی شهری و تبدیل یک زمین رهاشده به فضایی برای یادگیری، مشارکت و ارتباط اجتماعی
بعضی از فضاهای شهری، بهمرور از زندگی مردم کنار گذاشته میشوند؛ زمینهایی متروکه که نه کارکرد مشخصی دارند و نه فرصتی برای حضور و ارتباط فراهم میکنند. اما آیا یک زمین رهاشده باید برای همیشه به همان شکل باقی بماند؟ آیا میتوان چنین فضایی را به مکانی تبدیل کرد که دوباره در زندگی محله نقش داشته باشد؟
در محله سیروس تهران، ما در بام سبز تلاش کردیم پاسخ این پرسشها را در عمل جستوجو کنیم. حاصل این تلاش، شکلگیری گلخانه گلشن گنج پنهان بود؛ فضایی که داستانش از یک زمین بلااستفاده آغاز شد، اما چشمانداز آن از همان ابتدا فراتر از ساخت یک گلخانه بود.
گلشن برای ما تلاشی بود برای نشاندادن ظرفیتهای محله سیروس؛ محلهای که میتواند با تکیه بر داشتههای خود، فرصتهای تازهای برای رشد، یادگیری و ارتباط میان مردم ایجاد کند.
آغاز داستان گلشن؛ جستوجو برای یک فضای محلی
سال ۱۴۰۱ بود. در بام سبز به دنبال راهی بودیم تا ارتباط نزدیکتری با اهالی محله سیروس برقرار کنیم، حضورمان را در محله گسترش دهیم و زمینه را برای توسعه فعالیتهای اجتماعی و محیطزیستی فراهم کنیم.
برای این کار، به فضایی نیاز داشتیم که بتواند نقطه اتصال فعالیتهای ما با زندگی روزمره محله باشد؛ جایی که امکان گفتوگو با اهالی، شکلگیری فعالیتهای مشترک و حضور گروههای مختلف فراهم شود.
به همین دلیل، جستوجوی ما برای پیدا کردن یکی از زمینهای بلااستفاده و رهاشده محله آغاز شد؛ زمینی که بتوان آن را از وضعیت متروک خارج کرد و به فضایی مفید برای محله تبدیل کرد.
با مساعدت شهرداری ناحیه ۳ منطقه ۱۲ تهران، معروف به شهرداری ناحیه بازار، این زمین در اختیار بام سبز قرار گرفت. همین اتفاق، نقطه آغاز شکلگیری گلخانه گلشن گنج پنهان شد.
بازآفرینی شهری؛ وقتی یک خرابه دوباره جان میگیرد
برای ما، شکلگیری گلشن صرفاً به معنای تغییر کاربری یک زمین نبود. این تجربه بخشی از نگاه بام سبز به بازآفرینی شهری بود؛ نگاهی که در آن، فضاهای بلااستفاده میتوانند با شناسایی ظرفیتهایشان و فراهمشدن امکان حضور و مشارکت مردم، دوباره به بخشی از زندگی محله تبدیل شوند.
ما به محله سیروس اینطور نگاه میکردیم: محلهای که ظرفیتهایش همیشه بهسادگی دیده نمیشوند، اما با فراهمشدن فرصتهای مناسب میتوانند دوباره آشکار شوند. گاهی برای ایجاد تغییر، لازم نیست همهچیز از نو ساخته شود؛ گاهی کافی است غبار بیتوجهی از روی یک فضا کنار برود تا امکان تازهای برای آن شکل بگیرد.
گلشن از دل همین باور جوانه زد. زمینی که پیش از آن بلااستفاده و متروک بود، میتوانست به فضایی برای پرورش گیاهان، یادگیری، دیدار و همکاری تبدیل شود. به این ترتیب، احیای یک فضای شهری به فرصتی برای ایجاد ارتباطهای تازه میان مردم و محیط زندگیشان پیوند خورد.
چرا گلخانه؟ فراتر از پرورش گیاهان
انتخاب گلخانه، بخشی از رویکرد بام سبز به پیوند میان محیط زیست و زندگی اجتماعی بود. پرورش گیاهان فرصتی برای تجربهکردن، یادگیری و مراقبت فراهم میکند؛ فعالیتی که میتواند افراد را در کنار یکدیگر قرار دهد و زمینه شکلگیری تجربههای مشترک را فراهم آورد.
اما از همان روزهای نخست، گلشن قرار نبود فقط محلی برای کاشت و نگهداری گیاهان باشد. ما برای این فضا چند نقش در نظر داشتیم که هرکدام میتوانستند به شکلی با نیازها و ظرفیتهای محله سیروس ارتباط پیدا کنند.
نخست، گلشن باید بهانهای برای دعوت از دوستان و همراهان بام سبز و افرادی میشد که بیرون از محله زندگی میکنند و علاقه دارند سیروس را بهتر بشناسند. میخواستیم آنها بتوانند بهجای شناخت محله از دور، به آن بیایند، با فضای واقعی آن آشنا شوند و درباره ظرفیتها و تجربههای شکلگرفته در آن گفتوگو کنند.
دوم، میخواستیم گلشن به یک پاتوق محلی تبدیل شود؛ مکانی برای دیدار، گفتوگو و شکلگیری ارتباط میان آدمها. محلهها برای زندهماندن فقط به ساختمانها و خیابانها نیاز ندارند؛ به فضاهایی هم نیاز دارند که مردم بتوانند در آنها یکدیگر را ببینند، تجربههایشان را به اشتراک بگذارند و فعالیتهای مشترک داشته باشند.
سوم، ایجاد فضایی امن و مناسب برای حضور کودکان محله از هدفهای اولیه ما بود. فضایی که کودکان بتوانند در آن حضور پیدا کنند، بیاموزند و تجربههای تازهای به دست آورند؛ جایی نزدیک به محیط زندگیشان که امکان یادگیری و ارتباط را در کنار هم فراهم کند.
بنابراین، گلشن از ابتدا با چشماندازی چندوجهی شکل گرفت: گلخانهای برای پرورش گیاهان، فضایی برای یادگیری کودکان، پاتوقی برای ارتباط اجتماعی و نقطهای برای پیوند میان محله سیروس و افرادی که میخواهند آن را بهتر بشناسند.
از زمین متروکه تا پاتوق محله سیروس
تبدیل یک زمین رهاشده به گلخانه، آغاز مسیر بود؛ اما هدف اصلی، فراهمکردن امکان استفاده دوباره از آن در زندگی محله بود. در نگاه ما، یک فضا زمانی میتواند به بخشی از زندگی اجتماعی محله تبدیل شود که مردم امکان حضور در آن را پیدا کنند و فعالیتهایی در آن شکل بگیرد که با نیازها و ظرفیتهای محلی ارتباط دارند.
از این منظر، بازآفرینی شهری فقط به تغییر ظاهر یا کاربری یک زمین محدود نمیشود. تغییر کالبدی زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که به ایجاد فرصتهای تازه برای مردم منجر شود؛ فرصتهایی برای یادگیری، مشارکت، گفتوگو و ساختن تجربههای مشترک.
گلشن با همین نگاه شکل گرفت. قرار نبود فضایی جدا از محله باشد؛ میخواستیم در دل سیروس قرار بگیرد، با زندگی روزمره آن ارتباط برقرار کند و بهتدریج امکان شکلگیری فعالیتهای مختلف را فراهم آورد.
تبدیل یک خرابه به یک فضای محلی فعال، برای ما به معنای ایجاد نقطهای تازه برای حضور و ارتباط بود. فضایی که میتوانست هم در فعالیتهای بام سبز نقش داشته باشد و هم فرصتی برای شناخت بهتر محله و ظرفیتهای آن ایجاد کند.
گلشن؛ آغاز یک مسیر در بام سبز
امروز، داستان گلخانه گلشن گنج پنهان را باید از همان نقطه آغازش دید: زمینی متروک در محله سیروس که فرصتی برای تجربهکردن شکل دیگری از استفاده از فضاهای شهری فراهم کرد.
گلشن از ابتدا با این امید شکل گرفت که یک زمین بلااستفاده بتواند به مکانی برای زندگی، یادگیری و ارتباط تبدیل شود؛ جایی که کودکان در آن فرصت حضور داشته باشند، اهالی بتوانند دور هم جمع شوند و افراد بیرون از محله نیز از نزدیک با سیروس آشنا شوند.
این تجربه برای بام سبز، بخشی از تلاش برای پیوندزدن محیط زیست، مشارکت اجتماعی و بازآفرینی محله بود. تلاشی که از یک فضای کوچک آغاز شد، اما پرسشی بزرگتر را دنبال میکرد: چگونه میتوان از ظرفیتهای موجود در محلهها برای ساختن فرصتهای تازه استفاده کرد؟
ما باور داریم که محلهها فقط مجموعهای از ساختمانها و معابر نیستند؛ آنها از روابط، تجربهها و فرصتهایی شکل میگیرند که امکان زندگی در کنار یکدیگر را فراهم میکنند. گاهی یک فضای کوچک میتواند زمینهای برای شکلگیری چنین فرصتهایی باشد.
گلشن از یک خرابه آغاز شد، اما رؤیای ما از همان ابتدا ساختن جایی برای زندگی، یادگیری و کنار هم بودن بود. این جوانه، بخشی از داستان بام سبز در محله سیروس است؛ داستانی که با احیای یک فضا شروع شد و چشمانداز آن، ایجاد فرصتهای تازه برای زندگی اجتماعی محله بود.
دیدگاه خود را بنویسید